این گزاره که «وجود خدا باید اثبات شود» بسته به معنای «اثبات» می‌تواند درست یا نادرست باشد. اگر منظور قطعیت ریاضی باشد، مانند قضایای هندسه یا حساب، آنگاه بله، نمی‌توان خدا را به این معنا اثبات کرد. اما اثبات ریاضی تنها یک نوع اثبات است و بسیاری از امور زندگی از جمله تاریخ، اخلاق، علوم طبیعی و روابط انسانی هرگز با قطعیت ریاضی قابل اثبات نیستند.

برای مثال، در حقوق کیفری، معیار اثبات «فراتر از شک معقول» است؛ در دعاوی مدنی، حتی «احتمال بیشتر بودن» کافی است. زندگی روزمره ما پر است از تصمیم‌هایی که بر اساس شواهد و احتمال گرفته می‌شوند، نه قطعیت کامل.

به همین ترتیب، بسیاری از نظریه‌های علمی، حتی نظریه‌های پذیرفته‌شده مانند تکامل یا گرانش، با دقت ریاضی اثبات نمی‌شوند، اما با شواهد گسترده و بررسی دقیق پذیرفته شده‌اند. ایمان به خدا نیز می‌تواند بر اساس بهترین تبیین‌ها، قدرت توضیحی بیشتر، تجربه‌های واقعی زندگی و شواهد تاریخی و فلسفی شکل بگیرد.

هیچ معیار جهانی یا قانونی برای اثبات خدا وجود ندارد؛ هر فرد باید معیار خود را تعیین کند. برخی «احتمال بیشتر» را کافی می‌دانند، برخی «فراتر از شک معقول» را، و برخی دیگر خواهان قطعیت مطلق ریاضی هستند. اما اغلب کسانی که چنین معیار سخت‌گیرانه‌ای را می‌طلبند، در واقع نمی‌خواهند باور کنند، و هیچ مقدار شواهد نیز نمی‌تواند آن‌ها را قانع کند.

کتاب مقدس نیز نشان می‌دهد که ایمان، اساس شناخت خداست و نیازی به اثبات ریاضی ندارد. همان‌طور که در عبرانیان فصل ۱۱ آیه ۱ آمده است:

"پس ایمان، اعتماد بر چیزهای امید داشته شده است و برهان چیزهای نادیده."

بنابراین، عدم امکان اثبات ریاضی نه نشانهٔ عدم وجود خداست و نه دلیل بر بی‌معنایی ایمان. بلکه دعوتی است به اندیشه و بررسی بر اساس معیارهای عقلانی، تجربه‌های واقعی زندگی و شواهد جهان و تاریخ. ایمان، جایگزین عقل نیست؛ بلکه مکمل آن است و شواهد فلسفی، علمی و تجربی می‌توانند مسیر رسیدن به ایمان را روشن کنند، حتی اگر هرگز به قطعیت ریاضی نرسند.